سفارش تبلیغ
صبا

دوستی
 
قالب وبلاگ

ابوالحسن موسی بن جعفر (ع) امام هفتم از ائمه اثنی عشر (ع) ونهمین معصوم از چهارده معصوم (ع) تولد آن حضرت در ابواء(محلی میان مکه و مدینه) به روز یکشنبه هفتم صفر سال 128 یا 129 ق واقع شد.

 

 به جهت کثرت زهد و عبادتش معروف به (العبد الصالح) و به جهت علم و فرو خوردن خشم و صبر بر مشقات و آلام زمانه مشهور به (الکاظم) گردید. آن حضرت به کنیه های ابو ابراهیم و ابو علی نیز معروف بوده است. مادر آن حضرت حمیده کنیزی از اهل مغرب یا اندلس (اسپانیا) بوده است و نام پدر حمیده را صاعد مغربی (بربری) گفته اند ..... برادران دیگر امام از این بانو اسحاق و محمد دیباج بوده اند. امام موسی الکاظم (ع) هنوز کودک بود که فقهای مشهور مثل ابوحنیفه از او مسئله می پرسیدند و کسب علم می کردند بعد از رحلت پدر بزرگوارش امام صادق (ع) (148 ق) در بیست سالگی به امامت رسید و 35 سال رهبری و ولایت شیعیان را برعهده داشت....

 

 چگونگی به امامت رسیدن آن حضرت:

 در زمان حیات امام صادق (ع) کسانی از اصحاب آن حضرت معتقد بودند پس از ایشان اسماعیل امام خواهد شد. اما اسماعیل در زمان حیات پدر از دنیا رفت ولی کسانی مرگ او را باور نکردند و او را همچنان امام دانستند پس از وفات حضرت صادق (ع) عده ای چون از حیات اسماعیل مأیوس شدند پسر او محمد بن اسماعیل را امام دانستند و اسماعیلیه امروز بر این عقیده هستند و پس از او پسر او را امام می دانند و همینطور به ترتیب و به تفضیلی که در کتب اسماعیلیه مذکور است. ـ پس از وفات حضرت صادق (ع) بزرگترین فرزند ایشان عبدالله نام داشت که بعضی او را عبدالله افطحمی دانند این عبدالله مقام و منزلت پسران دیگر حضرت صادق (ع) را نداشت و به قول شیخ مفید در?ارشاد? متهم بود که در اعتقادات با پدرش مخالف است و چون بزرگترین برادرانش از جهت سن و سال بود ادعای امامت کرد و برخی نیز از او پیروی کردند اما چون ضعف دعوی و دانش او را دیدند روی از او برتافتند و فقط عده قلیلی از او پیروی کردند که فطحیه موسوم هستند.

ـ برادر دیگر امام موسی کاظم (ع) اسحق که برادر تنی آن حضرت بود به ورع و صلاح و اجتهاد معروف بود اما برادرش موسی کاظم (ع) را قبول داشت و حتی از پدرش روایت می کرد که او تصریح بر امامت آن حضرت کرده است.

ـ برادر دیگر آن حضرت به نام محمد بن جعفر مردی سخی و شجاع بود و از زیدیه جارودیه بود و در زمان مامون در خراسان وفات یافت اماجلالت قدر و علو شأن و مکارم اخلاق و دانش وسیع امام موسی کاظم (ع) بقدری بارز و روشن بود که اکثریت شیعه پس از وفات امام صادق (ع) به امامت او گرویدند و علاوه بر این بسیاری از شیوخ و خواص اصحاب حضرت صادق (ع) مانند مفضل ابن عمر جعفی و معاذین کثیر و صغوان جمال و یعقوب سراج نص صریح امامت حضرت امام موسی الکاظم (ع) را از امام صادق (ع) روایت کردند و بدین ترتیب امامت ایشان در نظر اکثریت شیعه مسجل گردید.

 

 ـ شخصیت اخلاقی:

 او در علم و تواضع و مکارم اخلاق و کثرت صدقات و سخاوت و بخشندگی ضرب المثل بود. بران و بداندیشان را با عفو و احسان بیکران خویش تربیت می فرمود.

 شبها بطور ناشناس در کوچه های مدینه می گشت و به مستمندان کمک می کرد. مبلغ دویست، سیصد و چهارصد دینار در کیسه ها می گذاشت و در مدینه میان نیازمندان قسمت می کرد. صرار (کیسه ها) موسی بن جعفر در مدینه معروف بود. و اگر به کسی صره ای می رسید بی نیاز می گشت معذلک در اطاقی که نماز می گذارد جز بوریا و مصحف و شمشیر چیزی نبود.

 

 ـ برخورد حاکمان سیاسی معاصر با امام:

مهدی خلیفه عباسی امام را در بغداد بازداشت کرد اما بر اثر خوابی که دید و نیز تحت تأثیر شخصیت امام از او عذرخواهی کرد و به مدینه اش بازگرداند گویند که مهدی از امام تعهد گرفت که بر او و فرزندانش قیام نکند این روایت نشان می دهد که امام کاظم (ع) قیام را در آن زمان صلاح و شایسته نمی دانسته است و با آنکه از جهت کثرت عبادت و زهد به (العبد الصالح) معروف بوده است بقدری در انظار مردم مقامی والا و ارجمند داشته است که او را شایسته مقام خلافت و امامت ظاهری نیز می دانستند و همین امر موجب تشویش و اضطراب دستگاه خلافت گردیده و مهدی به حبس او فرمان داده است.

ـ زمخشری در (ربیع الابرار) آورده است که هارون فرزند مهدی در یکی از ملاقاتها به امام پیشنهاد نمود فدک را تحویل بگیرد و حضرت نپذیرفت وقتی اصرار زیاد کرد فرمود می پذیرم به شرط آن که تمام آن ملک را با حدودی که تعیین می کنم به من واگذاری، هارون گفت حدود آن چیست؟ امام فرمود یک حد آن به عدن است حد دیگرش به سمرقند و حد سومش به افریقیه (آفریقا) و حد چهارمش کناره دریای خزر است. هارون از شنیدن این سخن سخت برآشفت و گفت: پس برای ما چه چیز باقی می ماند؟ امام فرمود:
می دانستم اگر حدود فدک را تعیین کنم آن را به مامسترد نخواهی کرد (یعنی خلافت و اداره سراسر کشور اسلام حق منست) از آن روز هارون کمر به قتل موسی بن جعفر (ع) بست. در سفر هارون به مدینه هنگام زیارت قبر رسول الله (ص) در حضور سران قریش و روسای قبایل و علما و قضات بلاد اسلام گفت: السلام علیک یا رسول الله، السلام علیک یا بن عم و این را از روی فخر فروشی به دیگران گفت. امام کاظم (ع) حاضر بود و فرمود: السلام علیک یا رسول الله، السلام علیک یا ابت (یعنی سلام بر تو ای پدر من)می گویند هارون دگرگون شد و خشم از چهره اش نمودار گردید.

 

 زندان نمودن امام و چگونگی شهادت:

درباره حبس امام موسی (ع) به دست هارون الرشید شیخ مفید در ارشاد روایت می کند که علت گرفتاری و زندانی شدن امام، یحیی بن خالد بن بر مک بوده است زیرا هارون فرزند خود امین را به یکی از مقربان خود به امام جعفربن محمد ابن اشعث که مدتی هم والی خراسان بوده است سپرده بود و یحیی بن خالد بیم آن را داشت که اگر خلافت به امین برسد جعفربن محمد را همه کاره دستگاه خلافت سازد و یحیی و بر مکیان از مقام خود بیفتند. جعفر بن محمد بن اشعث شیعه بود و قایل به امامت موسی (ع) و یحیی این معنی را به هارون اعلام می داشت. سرانجام یحیی پسر برادر امام را به نام علی بن اسماعیل بن جعفر از مدینه خواست تا به وسیله او از امام و جعفر نزد هارون بدگویی کند. گویند امام هنگام حرکت علی بن اسماعیل از مدینه او را احضار کرد و از او خواست که از این سفر منصرف شود. و اگر ناچار می خواهد برود از او سعایت نکند. علی قبول نکرد و نزد یحیی رفت و بوسیله او پیش هارون بار یافت و گفت از شرق و غرب ممالک اسلامی مال به او می دهند تا آنجا که ملکی را توانست به هزار دینار بخرد. هارون در آن سال به حج رفت و در مدینه امام و جمعی از اشراف به استقبال او رفتند. اما هارون در قبر حضرت رسول (ص) گفت یا رسول الله از تو پوزش می خواهم که می خواهم موسی بن جعفر را به زندان افکنم زیرا او می خواهد امت ترا برهم زند و خونشان بریزد. آنگاه دستور داد تا امام را از مسجد بیرون بردند و او را پوشیده به بصره  نزدوالی آن عیسی بن جعفربن منصور بردند.

 عیسی پس از مدتی نامه ای به هارون نوشت وگفت که موسی بن جعفر در زندان جز عبادت ونماز کاری ندارد یا کسی بفرست که او را تحویل بگیرد یا من او را آزاد خواهم کرد. هارون امام را به بغداد آورد و به فضل بن ربیع سپرد و پس از مدتی از او خواست که امام را آزاری برساند اما فضل نپذیرفت و هارون او را به فضل بن یحیی بن خالد برمکی سپرد. چون امام در خانه فضل نیز به نماز و روزه و قرائت قرآن اشتغال داشت فضل بر او تنگ نگرفت و هارون از شنیدن این خبر در خشم شد و آخر الامر یحیی امام را  به سندی بن شاهک سپرد و سندی آن حضرت را در زندان مسموم کرد و چون آن حضرت از سم وفات یافت سندی جسد آن حضرت را به فقها و اعیان بغداد نشان داد که ببیند در بدن او اثر زخم یا خفگی نیست. بعد او را در باب التبن در موضعی به نام مقابر قریش دفن کردند. تاریخ وفات آن حضرت را جمعه هفتم صفر یا پن

جم یا بیست و پنجم رجب سال 183 ق در 55 سالگی گفته اند.


[ شنبه 91/3/27 ] [ 5:29 عصر ] [ mohsen ] [ نظر ]
دوستی با خدا» از زبان مرحوم آیت‌الله سیبویه
مرحوم آیت‌الله میرزا احمد سیبویه معتقد بود؛ حضور قلب انسان را بهتر به خدا می‌رساند نسبت به کسی که اعضا و جوارحش را خسته می‌کند، مرتب نماز می‌خواند، در حالی که دلش جای دیگری است.
 



صدای شیعه: آیت‌الله میرزا احمد سیبویه در 20 ربیع‌الثانی 1337 قمری در کربلا به دنیا آمد و در خانه‌ای پر از نور علم و حدیث و معنویت تربیت یافت. وی پس از خواندن دروس مقدماتی و ادبیات، سطوح را نزد پدر و عمویش مرحوم حاج شیخ محمد‌علی سیبویه از علمای کربلا، فرا گرفت و سطوح نهایی و خارج فقه را از مرحوم علامه فقیه و حاج شیخ یوسف بیارجمندی شاهرودی که از مجتهدین و علما مبارز کربلا بود، آموخت.
وی در سال 1400 قمری برابر با 1359 شمسی از طرف دولت بعث عراق تسفیر و به ایران رانده شد؛ پس از ورود به تهران به اقامه جماعت، ترویج دین، تبلیغ احکام و ذکر مصائب خاندان رسالت به خصوص سالار شهیدان حضرت اباعبدالله‌الحسین (ع) مشغول بود و مخلصانه این وظیفه را ایفا کرد. از این رو اثر عمیقی در مستمعین و شنوندگان خود می‌گذاشت.
قبر مبارک آیت‌الله میرزا احمد سیبویه (ره) در حرم حضرت معصومه (س) کنار قبر شهید مفتح است و هر هفته متوسلین به حضرت عباس (ع) در آنجا مجلس روضه برپا می‌کنند.
انتشار این مطلب به بهانه انتشار فایل صوتی سخنان آیت‌الله سیبویه با موضوع «دوستی خدا» در پایگاه اطلاع‌رسانی مؤسسه تبلیغ و انفاق امام زمان (ع) است. گوشه‌ای از نظرات آیت‌الله میرزا احمد سیبویه در خصوص «دوستی با خدا» را می‌خوانیم.

* قلب بیش از عمل بدون خضوع انسان را به خدا نزدیک می‌کند

خوشا به حال کسی که به خدا نزدیک باشد؛ نزدیک یعنی اینکه او بدن، حرف، دل و عمل صالحش به خدا نزدیک است. امام جواد (ع) در این باره می‌فرماید: «القصد الی الله تعالی بالقلوب أبلغ من إتعاب الجوارح بالأعمال»؛ «با دل‌ها به سوی خداوند متعال آهنگ نمودن، رساتر از به زحمت انداختن اعضا با اعمال است» (مسند الامام الجواد، ص 244) یعنی که انسان با دلش به خدا توجه کند. این انسان وقتی که در رختخواب خوابیده دلش پیش خداست، اما به قلب. این حالت انسان را بیشتر به خدا می‌رساند نسبت به کسی که اعضا و جوارحش و خودش را خسته کند، مرتب نماز بخواند و رکوع و سجود انجام دهد، در حالی که دلش جای دیگری باشد.
قرآن می‌فرماید: «بسم‌الله الرحمن الرحیم، قد افلح المؤمنین، الذین هم فى صلاتهم خاشعون» خشوع در پیشگاه حضرت احدیت. آقای شیخ عبدالکریم یزدی حائری، آنقدر متواضع بود که آن مرجعیت و زعامت، او را عوض نکرده بود. مولا باید اینجور باشد که امام فرمود؛ «به من خدمتگزار بگویید بهتر است که رهبر بگویید.»

* آسایش را در آخرت جستجو کنید

دنیا جای راحتی نیست. راحتی در دنیای بعدی است. خطاب شد؛ «یا موسی! أنی وضعت الراحة فی الجنة والناس یطلبونها فی الدنیا فلن یجدوها قط»؛ «ای موسی! مردم در دنیا به دنبال راحتی و آسایش می‌گردند، من آسایش را در بهشت قرار دادم نه در دنیا» حال، سختی‌های دنیا را چگونه باید تحمل کرد. این بسته به ایمان شخص دارد. لذا حضرت می‌فرماید «مرارة الدنیا حلاوة الاخرة»؛ «تلخی در دنیا، شیرینی در آخریت است.» اینکه برخی می‌گویند دنیا نقد است و باید آن را چسبید، اشتباه می‌کنند. خداوند متعال بندگانش را دوست دارد. حالا برخی بندگانش گرفتار می‌شوند، مثلاً مریض می‌شوند یا دربدر می‌شوند؛ این‌ها هم لطف از طرف حق است. چون دوستش می‌دارد.
شخصی عرض کرد یا رسول‌الله، «ذهب مالی وسقم جسمی»؛ «مالم از دستم رفته و بدنم مریض شده» حضرت در جواب فرمود: «لا خیر فی رجل لایذهب ماله ولا یسقم جسمه»؛ «خیر نیست در کسی که هیچ وقت ضرر مالی به او نرسد و هیچ گاه بدنش مریض نشود.» ابن را علما نوشته‌اند که پیغمبر را به همراه برخی اصحاب به یک مهمانی دعوت کردند. در حیاطی که یک درخت داشت نشستند. مرغی روی آن درخت آشیانه کرده و تخم گذاشته بود. تخم از بالا به زمین افتاد اما نشکست. صاحب منزل عرض کرد؛ یا رسول‌الله، در تمام عمرم به من ضرر وارد نشده است، الآن دیدید که تخم افتاد اما نشکست. حضرت بلند شد و به بیرون رفت و فرمود: «در طعام تو خیری نیست.»

* بیماری یک شب مؤمن، کفاره یک سال گناه اوست

روایت از معصوم (ع) است که در آن می‌فرماید: «مؤمن که یک شب را تب می‌کند، کفاره یکسال گناهش هست.» مؤمن در این حالت تزکیه می‌شود. ما دو نوع تزکیه داریم. یکی روزه است که روزه‌دار مزکی است و از رذائل و مرض‌های روح تزکیه می‌شود و دیگری هم اینکه بدن از مرض تزکیه می‌شود.
روزی در کربلا مریض شده بودم، خدا شفا داد و آمدم بیرون که به حرم مشرف شوم. در بازار دوستی به نام حاج حسن عطار را دیدم، سلام داد. صدایش هنوز در گوشم است که گفت؛ «آمیرزا احمد، تو دیگر از گناه پاک شدی، حال مواظب باش دیگر گناه نکنی.»

* راه‌های نزدیک شدن خدا

کلید نزدیک شدن به خدا تقواست. پرهیز از گناه است. حتی نیت گناه هم اثر می‌کند. اما چه چیزی باعث دوری از خدا می‌شود.
غفلت، غضب از ذکر خدا ما را از خدا دور می‌کند. کسی که از یاد خدا اعراض کند، دنیایش تلخ است. قرآن در این باره می‌فرماید: «کسی که عمل صالح به جا بیاورد، مرد یا زن، ما به او حیات خوش، حیات طیبه، زندگانی شیرین اعطا می‌کنیم.»

* خدا ردّ پا دارد!

رد پای خدا، مخلوقات و موجودات و سماوات و زمین‌ها و کوه و دریا و صحرا و دشت است. اینها همه رد خدا هستند که حضرت حق خطاب می‌کند به حضرت رسول (ص)؛ «اگر از بت‌پرستان بپرسید که چه کسی این زمین و آسمان‌ها را آفریده است؟ می‌گویند خدا، بگو پس چرا ایمان نمی‌آورید؟» در زندگی آدم‌ها هم ردی از خدا وجود دارد. پس چرا گاهی فراموش می‌کنیم که خدا وجود دارد؟ «اسلام به ذات خود ندارد عیبی / هر عیب که هست در مسلمانی ماست» خدا رحمت کند مرحوم شوشتری را شعری را در همین خصوص می‌خواند؛ «نه هر کس شد مسلمان می‌توان گفتش که سلمان شد / کز اول بایدش سلمان شد وآنگه مسلمان شد»
مقام و عدد سلمان به جایی می‌رسد که درباره مقام مسلمان، حضرت رسول (ص) می‌فرماید: «به درستی که اشتیاق به رتبه سلمان در بهشت بیشتر است تا سلمان به بهشت.»

* حق پدر و مادر را نمی‌توان ادا کرد

حاج میرزا حسین نوری یک کتاب نوشته به نام «نفس الرحمان فی فوائد سلمان» که کتاب خیلی قشنگی است. بنده عرض می‌کنم تمام فوائد و عدد سلمان یک طرف و این فضیلت یک طرف که در مدائن، هنگام رحلت سلمان از او پرسیدند؛ چه کسی شما را غسل می‌دهد؟ در جواب فرمود، «الذی غسل رسول‌الله»؛ «آن آقایی که پیامبر (ص) را غسل داد» یعنی امیرالمؤمنین. مردم گفتند؛ «علی و مدائن؟» و ... حضرت سلمان فرمود: «آقا می‌آید» از این عبارت استفاده می‌کنم که حضرت سلمان تالی‌تلو عصمت بود، معصوم نبوده اما تالی‌تلو عصمت بود.
می‌خواهم روایتی نقل کنم که برای همه به خصوص جوانان و نونهالان مفید است. شخصی عرض کرد یا رسول‌الله، مادری دارم که او را 19 بار به حج برده‌ام. طوافش داده و خدمتش را کرده‌ام. می‌خواهم بدانم آیا حق مادرم را ادا کرده‌ام یا نه؟ حضرت فرمود که؛ «اگر مادرت را یکبار دیگر هم به مکه ببری تا 20 بار بشوند، تازه حق یک ردعه را ادا کرده‌ای.» یعنی اگر کسی 20 بار مادرش را به مکه ببرد، حق یک شیر دادن را ادا کرده است. چه کسی می‌تواند حق مادر و حق پدر را ادا کند؟ «وَقَضَى رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَاناً» ما از ادا کردن حق پدر و مادرمان عاجزیم.


[ چهارشنبه 91/3/24 ] [ 10:25 صبح ] [ mohsen ] [ نظر ]

«زینب» در لغت به معنای درخت نیکو منظر آمده، و ممکن است مخفف از «زین و اب» باشد؛ یعنی زینت پدر، و البته هر دو این معانی، برازنده وجود والا و مقدس دختر زهرا علیهماالسلام و علی علیه‏السلام است؛ زیرا تمام تاریخ، حیران نظاره درخت تنومند و سرو قامت صبر و استقامت زینب علیهماالسلام است و فهم والا و عرفان زلال او. به راستی زینب سر خیل قافله عارفان و موحدان علی بن ابی‏طالب علیه‏السلام شمرده می‏شود. امیرمؤمنان علیه‏السلام دو یا سه دختر به نام زینب داشته که از میان آنان، بانوی شجاع کربلا، همان زینب کبری علیهاالسلام است و ام کلثوم، زینب صغری می‏باشد. از القاب آن حضرت «عقیله» یا «عقیله بنی هاشم»؛ یعنی بانوی ارجمند و یکتاست.
افتخار همسری
در میان یاران و نزدیکان امیرمؤمنان علیه‏السلام ، افراد زیادی آرزو داشتند به افتخار همسری عقیله بنی هاشم حضرت زینب کبری علیهاالسلام دست یابند، ولی هرگاه نزد امیرمؤمنان در این باره سخن به میان می‏آوردند، با مخالفت آن حضرت مواجه می‏شدند. حتی برخی از منافقان ناجوان‏مرد چون اشعث بن قیس، به پشتوانه مال وثروت اشرافی خویش، چنین خیال خامی در سر پروراندند، ولی دست رد شیر خدا بر سینه نامحرمشان خورد تا آنکه عبدالله بن جعفر، برادرزاده امام علی علیه‏السلام ، به شرافت همسری زینب کبری علیهاالسلام نائل آمد.
شکوه ایمان
عبدالله بن جعفر، شوهر زینب کبری علیهاالسلام یکی از شخصیت‏های مشهور اسلام و از سخاوتمندان شناخته شده است. پدرش جعفر ابی‏طالب، از مسلمانان شجاع صدر اسلام و سخنوران توانای عرب بود که به جرم ایمان آوردن به خدا و رسول و مبارزه با شرک و بت پرستی، ناچار شد با همسرش «اسماءبنت عمیس» از وطن خود، شهر مکه به کشور بد آب و هوا و سوزان حبشه مهاجرت کند. او بیش از دوازده سال در غربت و دور از پدرش ابوطالب و مادرش فاطمه بنت اسد و برادرانش عقیل و علی علیه‏السلام به سر برد. جعفر در آنجا نیز آسوده نماند و مورد تعقیب مشرکان قریش و نمایندگانی قرارگرفت که برای بازگرداندن آنان به حبشه فرستاده بودند. او در حضور نجاشی، پادشاه حبشه، با کمال شهامت و راستی، از دین‏و آیین پیغمبر بزرگوار خود دفاع کرد و او را تحت تأثیر سخنان شیوا و گرم خویش قرار داد.
مفسر قرآن
امام علی بن ابی‏طالب علیه‏السلام نزدیک چهار سال از پایان عمر خود را در کوفه گذرانید. علت کوچ آن امام مظلوم علیهاالسلام از مدینه به کوفه این بود که بیشتر هوا خواهان آن حضرت در کوفه بودند و این شهر برای نبرد با معاویه که در شام بود و خوارج ـ که در نهروان بودند ـ نزدیک‏تر و آماده‏تر از مدینه بود. هنگامی که امیرمؤمنان مرکز خلافت خود را از مدینه به کوفه منتقل کرد، زینب کبری علیهاالسلام نیز با شوهرش عبدالله بن جعفر به کوفه رفت و در آنجا ساکن شدند. عبدالله در جنگ صفین از لشکریان آن حضرت بود و فرماندهی گروهی از سربازان را برعهده داشت. در این مدت، دختر بزرگوار آن حضرت، یعنی زینب علیهاالسلام ، همپای پدر بزرگوار و شوهر مجاهد خویش، در راه پیشرفت دین اسلام می‏کوشید و به ارشاد و تعلیم زنان کوفه اشتغال داشت. نقل است که: «زینب علیهاالسلام در کوفه مجلس درسی برای بانوان تشکیل داده بود و برای آنها قرآن را تفسیر می‏کرد».
دیدگاه زینبی
دیدگاه زینبی به نهضت عاشورا، جاذبه‏های این نهضت را نمایان‏تر ساخته و راه را برای ارائه هر چه بهتر این مکتب هموار می‏سازد. از نگاه حضرت زینب علیهاالسلام ، کربلا، زیباترین تصویری است که در عالم بشریت ترسیم گردیده و دوردست‏ترین افق‏ها در آن به روشنی نشان داده شده است. زینب علیهاالسلام دانش‏آموخته مکتب امام عارفان، حضرت حسین علیه‏السلام است که در دعای عرفه خویش با صراحت بیان می‏کند: «بارالها! از پی در پی بودن آثار تو و دگرگونی حالت‏های آنها، دریافتم که مقصود تو از آفرینش من آن است که خود را در هر چیزی به من بشناسانی، تا به تو در هیچ چیز جاهل نباشم».


[ چهارشنبه 91/3/17 ] [ 10:0 صبح ] [ mohsen ] [ نظر ]

حضرت زینب کبرى علیها السلام در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم یا ششم هجرى قمرى در شهر مدینه منوّره متولّد گردیده و جهان را به قدوم خویش مزین فرمودند.
 

نام مبارک آن بزرگوار زینب، و کنیه گرامیشان ام الحسن و ام کلثوم و القاب آن حضرت عبارتند از: صدّیقة الصغرى، عصمة الصغرى، ولیة اللّه العظمى، ناموس الکبرى، شریکة الحسین علیهالسّلام و عالمه غیر معلّمه، فاضله، کامله و ... پدر بزرگوار آن حضرت، اوّلین پیشواى شیعیان حضرت امیرالمؤمنین على بن ابیطالب علیهماالسّلام، و مادر گرامى آن بزرگوار، حضرت فاطمه زهرا سلام اللّه علیها می باشد.

در آن زمان که صدیقه کبری (علیها السلام) به این گوهر دریای عصمت و طهارت باردار بود، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در مدینه حضور نداشتند و به سفری رهسپار بودند. هنگامی که وجود مقدس زینب کبری (سلام الله علیها) متولد گشت، صدیقه طاهره (علیها السلام) به امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود که چون پدرم در سفر است و در مدینه حضور ندارد، شما این دختر را نام بگذارید. آن حضرت فرمود: من بر پدر شما سبقت نمی گیرم، صبر نما که به این زودی رسول خدا باز خواهد گشت و هر نامی که صلاح داند بر این کودک می نهد.

هنگامی که  سه روز گذشت، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مراجعت نمود و و همانگونه که رسم و سیره رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) بود، نخست، به منزل حضرت زهرا (علیها سلام ) وارد گشتند.

امام علی (علیه السلام) خدمت آن حضرت عرض کرد: یا رسول الله! خداوند متعال دختری به دخترت عطا فرموده است، نامش را معین فرمایید. فرمود: اگر چه فرزندان فاطمه اولاد من می باشند، لکن امر ایشان با پروردگار عالم است و من منتظر وحی میباشم. در این حال جبرییل نازل شد عرض کرد: یا رسول الله! حق تو را سلام می رساند و می فرماید: نام این مولود را " زینب " بگذار، چرا که  این را در لوح محفوظ نوشته ایم.

رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) قنداقه آن مولود گرامی را طلبید و به سینه چسبانید، ببوسید و نامش را زینب نهاد و فرمود:  به حاضرین و غایبین امت، وصیت می نمایم  که حرمت این دختر را پاس بدارند. همانا که او به خدیجه کبری (علیها سلام) شبیه است.


[ چهارشنبه 91/3/17 ] [ 8:1 صبح ] [ mohsen ] [ نظر ]

ضمن عرض سلام و تبریک ولادت با سعادت حضرت علی علیه السلام در این ماه مبارک رجب و ایام اعتکاف برای ما هم دعا کنید

 


[ سه شنبه 91/3/16 ] [ 6:55 عصر ] [ mohsen ] [ نظر ]
   1   2      >
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

موضوعات وب
لینک دوستان
امکانات وب


بازدید امروز: 59
بازدید دیروز: 30
کل بازدیدها: 40540

تصویر ثابت